20
جولای

طلوع روشن فردا تو بر نمی گردی؟

سپیده سر زده آیا تو بر نمی گردی؟
برای دلخوشی ما تو بر نمی گردی؟

ببین که خشک شده صحن آبی چشمم
تمام وسعت دریا تو بر نمی گردی؟

همیشه حسرت و تنهایی و غم و دوری
شده َست قسمت من تا تو برنمی گردی

ز بس که طول کشیده زمان آمدنت
چه بدگمان شده دنیا تو بر نمی گردی

تمام ثانیه های شب تو پرسیدند …
طلوع روشن فردا تو بر نمی گردی؟

اگر قسم بدهم بر دعای نیمه شبِ
قنوت خسته ی زهرا تو برنمی گردی

اگر شبی وسط روضه ام بخوانم از
دودست حضرت سقّا تو بر نمی گردی

نشسته ام همه ی شب به راه آمدنت
سپیده سر زده حالا؛ تو بر نمیگردی؟

محمدحسن بیات لو

برچسب‌ها:

Accessibility