20
جولای

در روضه ها؛گریان (هل من ناصریم) اما

غزل مناجاتی آقا امام زمــــــان(عج)

عمریست هرجمعه به جای حرفی از یاری
آورده ام من کوله باری از طلب کاری

هر کار کردم تا فقط ؛ حاجت ؛ روا گردد
حتی شده باچند قطره اشک اجباری

سرد است دلهامان ز پای عهد ها ماندن
گرم است سر هامان به این ابیات تکراری

در روضه ها؛گریان (هل من ناصریم) اما
کردیم حسین وقت را کوفی وفا داری

چشمانمان مهــــــــــدی زهرارا نمیبینند
خوابیم؛!! یا با چشم بسته مست بیداری؟؟

شرمنده ایم آقا اگر غیر از شما کردیم
از اِسمو رَسمو رَنگها تنها هواداری

شرمنده ایم آقا هزارو چند صدسال است
چشم انتظار سیصدو اَندی نفر یاری!!!

من آمدم باری ز دوشت کم کنم امّا
فهیده ام با این همه بار گنه کاری

یک نقطه در ظاهر؛ ولیکن فرق ها دارد
از زیرپا تا عرش ؛ سربازی و سر باری

شاعر:محمدجوادحیدری

برچسب‌ها:

Accessibility