20
جولای

حیدر اگرچه از گل رو اشک پاک کرد

داغ تو را چو شمعِ شبِ تار می‌گریست
میرفت از خود و زغمت زار می‌گریست

بر لرزه می‌فتاد چرا شانه‌ی خدا
وقتی که بر تو حیدر کرار می‌گریست
.
اول گداختیم و سپس خون گریستیم
آن‌گونه که ز داغ تو مسمار می‌گریست

از دل چگونه گریه نجوشد؟ که آن میان
دلداده ناله می‌زد و دلدار می‌گریست

هرگاه سر به شانه‌ی هم می‌گذاشتند
در می‌کشید آهی و دیوار می‌گریست

حیدر اگرچه از گل رو اشک پاک کرد
شبنم دهد گواه که گلزار می‌گریست

محمد جواد مرادخانی

برچسب‌ها:

Accessibility