17
جولای

کیستی تو ڪه غمت برده دل از دلـبرها

کیستی تو ڪه غمت برده دل از دلـبرها
راز تـو چیست ڪه آتش زده بر بـاورها

چند وقتی‌ست که بی‌تاب محرم هستیم
بــــاز بـرپـا شده در سینه‌ی ما محشرها

روزهـا را همگی چـشم به راهیم.. حسین
تا محـرم برسد ”فصل خـوش نـوڪـرها“

بیرق و شعرخوش مُحتشم و سینی‌زنی
تڪیه و شـال عـــزا و علـم و مـنبـرهـا

همـه دلتنگ، همـه تشنه ، همـه بی‌تابیم
تا بگـــیریم ز دستـان شـما سـاغـــرهـا

جملـه شـاهان جهانند گـــــدایان دَرَت
صـف ڪشیدند درِ مـیڪده پیغمبرها

هـر چه داریم فدای شب عاشورایت
عشق تو نیست مگر ارثیه ی مادرها

پدرم از پدرش از پـدرانش مـےگـفت:
لطف آقاست که داریم سری در سرها


شیخ محمدبنواری

Accessibility