17
جولای

میان ارض و سما بزم شادی و شور است

میان ارض و سما بزم شادی و شور است
به روی دست نبی آیه هایی از نور است

بغل گرفته نبی سبط اکبر خود را
و ان یکاد بخوان، چشم ابتران شور است

گمان کنم که پیمبر به گوش او میگفت:
خوشا به حال رسولی که با تو محشور است

به رزق خوان حسن عالمی نمک گیرند
عزیز کرده ی زهرا “کریم” مشهور است

ز دست هیچ کسی لقمه نان نمی خواهیم
کرامت حسنی با مزاجمان جور است

گدای کوی کریمیم و نان بهانه ی ماست
نظر به منظر جانان مراد و منظور است

چقدر غبطه خورم بر کبوتران بقیع
شکسته بال و پرم… قبر خاکی اش دور است
.
.
به قبر خاکی او سایبان بدهکاریم
برای گنبد و گلدسته نقشه ها داریم

مرضیه نعیم امینی

Accessibility