19
ژانویه

گپ و گفت خواندنی با شاگرد مصباح یزدی: خاتمی حرف بزند اما…/اعتقاد ندارم هاشمی کاری کرد امام جام شوکران بنوشد /خیانت موسوی به کشور کم نبود

در این‌باره با حجت‌الاسلام‌ «عبدالحسین خسروپناه»، رییس موسسه‌‌ی پژوهشی «حکمت و فلسفه» و از شاگردان آیت‌الله «مصباح یزدی»، به گفت‌گویی چالشی نشستیم. در این گفت‌وگو درباره‌ی مسایل مختلفی از جمله عملکرد اصلاح طلبان در انتخابات سال ۸۸، نقش آیت الله هاشمی رفسنجانی در اتمام جنگ و همچنین دفاع تمام قد اصولگریان از احمدی نژاد صحبت شد که متن کامل آن در پی می‌آید:

به نظر شما، ما حتی در برهه‌ی پس از انقلاب می‌توانیم تاریخ را درست روایت کنیم. با توجه به اینکه حتی مساله هست بر سر اینکه مسوولان دولت‌های بعد از انقلاب را آن‌گونه که بودند در کتاب‌های تاریخ درست روایت کنیم؟

بله، حالا شما آیا یک کتاب تاریخی در طول تاریخ بشر که نوشته شده است، سراغ دارید که درست و جامع گزارش دهد؟ گزینش‌گرانه گزارش ندهد؟ منصفانه گزارش دهد؟

به‌نظر من پیدا نمی‌شود. یعنی شما یک کتاب پیدا نمی‌کنید که تاریخ را با انصاف گزارش دهد.

یعنی حتی درباره‌ی پیامبر؟

شما ببینید، مثلا تاریخ طبری، شما وقتی آن‌را می‌خوانید، خدا رحمت کند مرحوم آقای شریعتی هم در آن اسلام‌شناسی اولی که مشهد تدریس کرد، مبنایش تاریخ طبری بود، شما اگر آن‌را بخوانید متوجه می‌شوید؛ ببینید آن‌قدر در این کتاب امیرالمومنین در حاشیه است و خلیفه‌ی اول، به عنوان کسی که پنجمین نفری است که مسلمان شده است، پررنگ مطرح است که آدم خیال می‌کند که اصلا امیرالمومنین در ترویج اسلام نقشی نداشته است؛ به عنوان اولین مردی که به پیغمبر ایمان آورد.

یعنی وقتی‌که یک سنی تاریخ اسلام می‌نویسد با رویکرد سنی‌گرایی می‌نویسد، یک شیعه هم که تاریخ می‎نویسد با رویکرد شیعه‌گری می‌نویسد، نمی‌خواهم اشکال به اهل سنت بگیرم، شیعه هم همین‌طور است. مثلا این‌هایی که درباب مساله‌ی کربلا نوشته‌اند. من وقتی می‌خواهم درباره‌ی امام حسین مطالعه کنم یا مثلا سخنرانی داشته باشم و ذکر مصیبتی بخوانم ناچارم که گاهی اوقات ۲۰، ۳۰ منبع را زیر و رو کنم تا بتوانم یک ذکر مصیبت درستی را بگویم که لااقل به نظر من روش‌مند است.

گاهی اوقات حتی کتاب یک عالم را که متعلق به قرن نه، ده قمری است و خیلی وقت پیش نیست را نویسنده‌ای در قرون بعدی آمده است و مطلب به این کتاب اضافه کره است، نویسنده‌ای غیر از نویسنده‌ی اصلی. مثل کتاب «مقدس اردبیلی»، «حقیقت‌الشیعه»، کاملا مشخص است که در این کتاب ۱۰۰، ۱۵۰ صفحه در قرون بعدی اضافه شده است. لذا کسی که می‌خواهد یک تحقیق تاریخی انجام دهد، حتما باید منابع متنوع را با رویکردهای مختلف ببیند. یک اجتهاد در تاریخ نیاز است تا بتوان با یک گزارش نسبتا منصفانه از وقایع خبر داد.

الان دقیقا دارم درباره‌ی تاریخ پس از انقلاب سوال می‌کنم؛ کسانی‌که از طرف بخشی از جریانی که مسوولیتی را بر عهده دارند حضورشان در انقلاب و حال حاضر دارد به‌طور کامل تحریف می‌‌شود، نظرتان دقیقا در این مورد چیست؟

این را یک مقدار با مثال بازتر کنید.

یک سوال می‌کنم: درباره‌ شخص میرحسین موسوی، آقای کروبی، آقای هاشمی، آقای خاتمی و حتی الان دیگر آقای احمدی‌نژاد را هم که کاملا می‌گویند انحرافی شده است، مگر می‌شود این‌ها را از تاریخ جمهوری اسلامی حذفشان کرد؟

ببینید چون این سایت خبری شما نامش انصاف است، من می‌خواهم بگویم که واقعا درباره‌ی افراد با انصاف داوری کنید. حال معنای انصاف چیست؟ معنایش این است که نه سیاه‌نمایی کنیم و نه بت بسازیم. ببینید کسانی الان درباره‌ی میرحسین موسوی و کروبی و هاشمی دارند بت‌سازی می‌کنند که در گذشته له‌سازی می‌کردند. همین «عالیجناب سرخ‌پوش» و این‌ها را چه کسی نوشت؟ یادتان هست دیگر، دوم خرداد وقتی اتفاق افتاد، همین‌هایی که الان دارند مرحوم هاشمی رفسنجانی را به عنوان یک شخصیت عظیم یاد می‌کنند، آن‌موقع چه کردند؟

یعنی ایشان «عظیم» نبودند؟

نه، نه، نمی‌‌خواهم که این را بگویم، نه، حالا عرضم را تمام کنم؛ همان کسانی که الان از هاشمی به عظمت یاد می‌کنند، آن‌زمان له‌ولورده‌اش می‌کردند.

و همان کسانی که آن‌وقت ایشان را سرلیست اصول‌گراها کرده بودند پس از آن ایشان را به لجن کشیدند.

من با آقای هاشمی فی‌الجمله ارتباط داشتم، جلسات خصوصی هم داشتم. یک مدتی هم مدیر گروه فرهنگی و اجتماعی دبیرخانه‌ی مجمع تشخیص مصلحت بودم و لذا گهگاهی با ایشان در ارتباط بودم و ایشان هم به ما خیلی محبت داشت. شاید اخلاقا خوب نباشد که بگویم، اما می‌گویم برای اینکه بدانید نگاه ایشان به بنده چگونه بود، ایشان می‌گفت آقای خسروپناه! من شما را یک فیلسوف و یک مجتهد می‌دانم و به آقا هم گفته‌ام؛ یعنی اینطور محبت به ما داشت.

من معتقدم که دوجریان اطلاح‌طلبی و اصول‌گرایی نسبت به هاشمی نگاه منصفانه ندارند و از سر سیاست‌بازی و سیاست‌زدگی با ایشان برخورد می‌کنند. هاشمی در دوران جنگ نقش خیلی کلیدی داشت، در قصه‌ی ختم جنگ هم نقش مهمی داشت؛ بنده اصلا اعتقاد ندارم که ایشان کاری کرد که به اصطلاح امام جام شوکران بنوشد، نه، امام دنبال این بود که این جنگ نتیجه‌اش نابودی صدام شود؛ نه تنها پیروزی ایران بلکه عراق و حوزه‌ی عراق را از شر صدام نجات دهد؛ خب به این نتیجه نرسیدیم و نمی‌توانستیم هم برسیم به لحاظ کمبود امکانات و امثال و ذلک. هاشمی به این نتیجه رسید که اگر این جنگ به صورت فرسایشی ادامه پیدا کند، آسیب به جامعه خواهد بود. اینکه جنگ به پایان برسد را من کار درستی می‌دانم؛ روشش البته این بود که از آقای صیاد شیازی، آقای محسن رضایی و آقای میرحسین موسوی که مسوول پشتیبانی جنگ بود درخواست کرد که شما می‌توانید جنگ را ادامه دهید؟ آنها هم گفتند که ما این امکانات را نیاز داریم تا بتوانیم جنگ را ادامه دهیم. این نامه را در اختیار آقای میرحسین گذاشت، آقای میرحسین هم به آقای «فروزش» داد که وزیر جهاد بود و او هم گفت که نه، ما نمی‌توانیم این امکانات را تامین کنیم و بعد این سه نامه را برد خدمت امام.

خوب بود به این دوستان صادقانه می‌گفت که آقا من چنین کاری می‌خواهم بکنم و بیایید با هم‌فکری این قصه‌ی جنگ را تدبیر کنیم. من این روش مرحوم آقای هاشمی را در پایان دادن جنگ، در تعامل با این سه شخصیت، مناسب نمی‎دانم؛ اما اینکه جنگ باید به پایان می‌رسید و ایشان در این مساله نقش مهمی داشت را کاملا تایید و حمایت می‌کنم. به هر حال ایشان دردوران جنگ نقش مهمی داشت، در عین حال مجلس را اداره می‌کرد، دردوران سازندگی کشور را از یک ویرانه‌ای تبدیل کرد به یک آبادانی و خدمات زیادی ارایه داد. خب این‌ها باید گفته شود اما اینکه آقای هاشمی در توسعه‌ی اقتصادی کشور آسیب‌ها و اشکالاتی داشته هم باید گفته شود؛ همین تبدیل فعالیت‌های اقتصادی دولتی به خصولتی چه آسیب‌هایی داشته است؛ یا سدسازی‌های فراوان که باعث یک‌سری آسیب‌هایی به بحث آب شده است هم باید گفته شود. انصاف این است…

بقیه این گفتگو را می توانید اینجا بخوانید

برچسب‌ها:, , , , , , , ,

Accessibility