3
نوامبر

جسم و جرم که وارد سیاه چاله می شود چه اتفاقی برای ان می افتد

بلغیده شدن تئسط سیاه چاله

بلغیده شدن توسط سیاه چاله

جرمهايي که به درون اين سياهچاله مي افتند رخ مي دهد؟ آيا به همين سادگي از پهنه هستي محو مي شوند؟ يا اينکه سياهچاله آنها را حفظ مي کند؟ اينها مرزهاي جنگ سياهچاله اند نبردي بي بازگشت که براي مرداني که آن را شروع کردند .هرگز قابل تصور نبود اين نبرديست بين دو ذهن غول پيکر. “در يک سو ، فيزيکدان مشهور “استيون هاکينگ “و در سوي ديگر ،”لئونارد ساسکيند .

.”يکي از خالقان “تئوري ريسمان .”يکي از خالقان “تئوري ريسمان استيون هاکينگ” مي گويد” ،که سياهچاله ها هر چه را که مي بلعند .نابود مي کنند بي هيچ رد پايي .لئونارد ساسکيند” به شدت مخالف است” ،اما طي 10 سال او با هر چيزي که در .نظريه “هاکينگ” غلط به نظر مي رسيد کشمکش داشت از اينکه سياهچاله ها هر چه را که مي بلعند .نابود مي کنند

به نظر امکان پذير مي رسيد ،که به شکلي ، هر آنچه که به درون سياهچاله بيفتد ،به “تشعشع هاکينگ” بستگي داشته باشد

که از دوردستها مي رسد از جايي که ذرات به درون ريخته مي شدند. اما بعد ، او شروع به نگاه به .قضيه از زاويه اي ديگر کرد

آن را پارادوکس مرگ و زندگي ميناميم. اين يک تجربه فکري کيهانيست “که در آن فضانوردي به نام “آليس و دوستش “باب” و يک سياهچاله در آن شرکت دارند .

باب” با فضاپيما به دور سياهچاله مي چرخد” و “اليس” تصميم مي گيرد به درون آن بپرد .

باب” چه مي بيند؟” و “اليس” چه مي بيند؟ باب” مي بيند که “اليس” به” داخل سياهچاله مي افتد به افق نزديک و نزديکتر مي شود اما سرعتش کم مي شود .به دليل اينکه جاذبه سياهچاله کاملاً فضا و زمان را ،در نزديکي “افق رخداد”، نابود مي کند تئوري نسبيت جامع “اينشتاين” مي گويد که “باب” شاهد است که “اليس” حرکتش کندتر و کندتر مي شود .تا اينکه کاملاً مي ايستد.

،”بنابراين از نقطه نظر “باب اليس” کاملاً بي حرکت مي شود” .با لبخندي روي صورتش و اين پايان داستان است.اليس” تا ابد به اين فرو افتادن ادامه مي دهد”

اما از طرف ديگر اليس” توصيفي کاملاً متفاوت از” آنچه که اتفاق مي افتد دارد.

او کاملاً در افق سقوط مي کند .هيچ درد و حس برخورد به جايي هم ندارد فقط وقتي به درون آن نزديک مي شود ديگر راحت نيست. و در اين زمان ، او بيشتر و بيشتر به هم پيچيده مي شود.

من نمي خواهم توضيح بدهم که چه اتفاقي برايش مي افتد خيلي دلنشين نيست.اين دو توصيف از يک اتفاق مشابه به نظر غريب مي رسند.

در يکي از آنها ، “اليس” در نقطه “افق رخداد” اسير مي شود . و در ديگري ، او از آن عبور مي کند در يک توصيف، او مي ميرد.

در ديگري، او در زمان متوقف شده اما زنده است.اما بعد ،”لئونارد ساسکيند” ناگهان متوجه شد .

که چطور مي توان اين پارادوکس را حل کرد .و برنده اين نبرد شد من به اين فکر افتادم که بعضي از ايده هايي که ،منجر به ايجاد “تئوري ريسمان” شد

.مي تواند اين مسئله يا اين پارادوکس را حل کند “يک راه فکر کردن درباره “تئوري ريسمان اين هست که ذرات اوليه بيش از آنچيزي هستند .که به چشم بيايند

مثال مثل ملخ هواپیما ،اين ملخ ، وقتي بسيار بسيار مداوم مي چرخد تنها چيزي که شما مي توانيد ببينيد دماغه مرکزيست

ديگر چيزي بيش از يک جزء ساده نيست اما اگر يک دوربين بسيار پرسرعت داشته باشيد.

اما اگر يک دوربين بسيار پرسرعت داشته باشيد که بتواند در حال چرخش، آن را بگيرد متوجه مي شويد که بيش از آنچه که شما ديده ايد در آن وجود داشته .تيغه هايي در کار هست و اين تيغه ها باعث مي شوند که به نظر بزرگتر هم برسد.

،”در “تئوري ريسمان يک جزء ابتدايي ، لرزشهايي از پي لرزشهاي ديگر دارد.اينطور است که اين ملخ در انتهاي تيغه هايش ، ملخهاي ديگري دارد. و آن ملخها هم ، ملخهاي ديگري را روي ملخهاي خودشان دارند و اين روند تا به ابد ادامه دارد .

در حاليکه هر ملخ، تند تر از قبلي مي چرخد.و همينطور که با دوربين پر سرعت آن را مي گيريد مي بينيد که ساختارهاي بيشتر و بيشتري شکار مي شوند.

و به نظر مي رسد که ذره بزرگتر مي شود. و تا بي نهايت گسترده مي شود تا اينکه همه جهان را پر کند.

لئونارد” متوجه شد که” سياهچاله مثل يک دوربين فوق سرعت است.به نظر مي رسد که سرعت سوژه ها را در حال نزديک شدن به “افق رخداد”، کم مي کند. حال زمان يک تجربه ذهني ديگر است.

سياهچاله ،”باب”، و “اليس”، برگشته اند. اما اين بار “اليس” يک هواپيما دارد. که با نيروي ملخ کار مي کند.

براي “اليس” چيز زيادي تغيير نکرده است. و درست بر فراز “افق رخداد” در پرواز است در تمام مدت، فقط نوک دماغه ملخ را مي بيند. و دچار همان سرنوشت شوم در قلب سياهچاله مي شود. فقط اين بار در معيت خرده هاي هواپيماست.نقطه نظر “باب” اما بسيار متفاوت است. او ابتدا ، اولين ملخ را مشاهده مي کند. اما بعد، وقتي جلوتر مي رود ، و سرعتش کمتر مي شود ملخهاي ديگري را که وارد تصوير مي شوند ، مي بيند به نوعي تک به تک. و تاثير آن براي تمامي ملخ بزرگ شدن و بزرگ شدن و رشد کردن .و به اندازه پوشش دادن تمامي افق است. .اين دو نقطه نظر، ديگر تلفيق شدني نيستند

اليس يا در مرکز سياهچاله مچاله شده يا اينکه مثل لکه اي در همه افق گسترده شده. لئونارد” براي اين روش ديدن ، يک نام برگزيده است”

.(holographic principle)اصل سه بُعدي

به چالش کشیدن نظریه سیاه چاله استيون هاکينگ

نظر استيون هاکينگ درباره اندازه سیاه چاله ها

چگونه يک جرم با وزني بي نهايت سنگين ممکن می شود

چرا در مصر مقبر های عظیم برای زندگی پس مرگ ساخته شده است

ردیابی سیاه چاله های فضایی از طریق صدا

البرت اينشتاين فضا و زمان را چگونه می دید

چه اتفاقي مي افتد وقتي دو سیاه چاله 2 کهکشان !به هم برخورد کنند

ابر سیاه چاله ها چیستن ؟

درون یک سیاه چاله چه می گذرد

 

 

 

 

 

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , ,

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است

شما اولین نفر باشید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Accessibility